زمان: ۸ شب
مکان: پله های مرکز خرید سمرقند در جنت آباد
وضعیت:به همراه خانواده.... زنی میانسال به همراه دختر نوجوان خود در حال پایین آمدن از پله ها و ما در حال بالا رفتن..... چشم در چشم ... کمی خیره به هم و ...
زن( با گرمی): سلام. حال شما چطوره؟
من( با تعجب اما سعی در حفظ حرارت): سلام. قربان شما. شما خوب هستین؟
زن( با همان حالت صمیمی): مرسی ممنونم.خوشحال شدم دیدمتون!
من( با تعجبی بیشتر): متشکرم...اما....ببخشید...
فاصله ی بین ما بیشتر میشه( هر دو در حال حرکت در مسیر خود)
من: من شما رو به جا نیاوردم!!!
زن: خواهش می کنم! من هم شما رو به جا نیاوردم!
( !!!!! )
نتیجه گیری:دست بالای دست بسیار است.
تقدیم به ندا و همه خونهای پاک و گرم سنگفرش خیابانهای وطنم:
اینجا شهادت است که تکرار می شود
آواز مادری است که آوار می شود
فریادهای ماست که در ظلمت زمین
تا شعر می شود بر دار می شود
وقتی حسین ها لب بسته خفته اند
زینب رسالتی است که تکرار می شود
خونت عزیز گشت در شعر های ما
مردم به خون توست که بیدار می شوند
آرام خفته باش در خون گرم خویش
زیرا شهادت است که تکرار می شود...

|
Recent events in Iran have filled me with shock and mounting horror, and I send my heartfelt sympathies and support to all my friends and fans there who may have been caught up in what has become a huge international story. Many people all over the world have reacted with anger and dismay at what appears to be blatant violations of basic human rights to freedom, health and happiness, and I sincerely hope that there will be a proper and fair resolution to these serious and opposing points of view, in this country with such a rich and important history, and a place that I have come to regard with respect and affection. Chris de Burgh (June 22, 2009) http://cdeb. com/maindex. html |
اي خداوند من
آيا خون فرزندانت در ايران نزد تو فرياد ميكند؟
خون ندا
كه براي فرياد حقيقت ريخته شد
و چشمهاي معصوم بازش كه به تو نگاه ميكرد
و در انتظار پايان سكوت تو بود
اي خداوند
خاموش منشين
تو در ميان اين هياهو هستي
تو در ميان خونهاي ريخته شده ميگذري
تو همين جايي
بين اين فريادها
بين اين نامردمي ها
بين اين نفسهايي كه براي حقيقت قطع ميشود
و ميبيني همه چيز را
و تو عادلي
اي خداوند من
و آرامش ما در عدالت توست
خاموش منشين
و عدالتت را اجرا كن
خداوندا قدرتت را بر ايران زمين بريز...
یکی از مجروحان راهپیمایی تهران:
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/06/090616_og_casualty.shtml
.......................................
*در اولین فرصت برای پست هاتون نظر میذارم همشون رو خوندم اما فرصت نظر الان نیست.ببخشید!
چرا این طوری شده؟!! چرا اس ام اس قطعه ؟ چرا عصرها موبایل ها قطع می شه؟ چرا تو اینترنت هیچ صفحه ای باز نمی شه؟! نه فیس بوک نه میل نه مسنجر؟؟؟
اینجا چه خبره؟ ![]()
کلا قطعمون کنن خیالشون راحت بشه دیگه... الان کارد به من بزنی خونم در نمیاد.......![]()
بچه ها اینترنت شما هم این جوری شده؟ یا مشکل از سرور ماست؟ موبایل ها که همه جا قطع نشده
سلام.دلتنگم.از همه تنهایی هام.از درد هایی که آروم تو وجودم نشستند و عادی شدند.از انتخابات و نتیجه عجیبش.از عشقم و نتیجه عجیب ترش.از یخچالمون که سوخت!از ماشینمون که فروختیم!از اس ام اس ها که قطعه.از خرداد که همیشه دوسش داشتم اما امسال بد رنگه...از کنکور...از دوست پسرم...از احمدی ن...اد...از ...از...از...خودم.

سلام بچه ها...
امروز زنگ زدم به دکتر نوری مشورت کنم واسه انتخاب رشته.
بهم گفت می خواد یه مقاله از تو پروژه ای که انجام دادم بدیم واسه کنفرانس بین المللی نساجی. گفت باید خودم ارائه بدم.اونم انگلیسی... گفت که هر چه زودتر تصمیممو بگم که می خوام ارائه بدم یا نه.
راستش خیلی خوشحال شدم.
ولی یه کم می ترسم. می ترسم نتونم از پسش بر بیام...
ولی قصد دارم قبول کنم. یکی از دوستام بهم گفت هر وقت دیدی انجام یه کاری واست سخته حتماً اون کار رو انجام بده. چون این نشون می ده که تو قراره پیشرفت کنی و قادر به انجام کاری باشی که الان برای تو سخته.
راستش حرفش روی من خیلی اثر گذاشت.
پس پیش به سوی ارائه انگلیسی تو بخش خارجی کنفرانس... ![]()
سلام دوستای گل من
امیدوارم همه خوب باشن.
این هفته رفته بودم رشت. یه روزه...ولی خیلی خوب بود.جاتون خالی. بعد از این همه دردسری که این آخرا کشیده بودم این دفعه با خیال آسوده رفته بودم. به خاطر همین خیلی واسم خوب بود.تجدید خاطرات... تو خیابونا که قدم می زدم عین دیوونه ها با خودم می خندیدم.
دانشگاه هم خیلی تغییر کرده بود.خوشگل تر شده بود.
۸۴ ای ها هم که ترکونده بودن.کلی پرچم زده بودن از رتبه های عالی بچه ها...
جای فریدا و سیب و واتو واتو خالی. گامبو و حنا و آلفرددددووو و برونکا پنج شنبه اومدن خونه ما. خیلی خوب بود. گامبو رو همه بعد از مدت ها دیدیم.
کاش همه بودن...