تبليغاتX
سالهای دور از خانه

سیب:

سلامممممممممممم.خیلی حالم خوبه.چون دو روز رفتم رشت و کنار دوستام بودم.خونه گامبو و واتو واتو .تازه عکسهای نامزدیه واتو واتو رو هم دیدم..فکرشو بکن چلچله میره کلاس خیاطی .تازه ۳۰۰۰۰۰تومن هم داده یه چرخ خیاطی ژانومه خریده!!همکلاسی کپلم که یادتونه.این قده لاغر شذه که دیگه نمیشه بهش گفت فر...د کپل!!تازه با دوست مغرور و از خود راضیم ه الفی اصلا ازش خوشش نمی اد هم شام رفتم بیرون...به هر حال خیلی خوب بود.فقط جای شما دوستای نازم خالی بود.....حالا می فهمم که اون روزها چقدر شاد شدن آسون بود.خنده مفت بود و با هم بودن ساده و تکراری.اما امروز آرزوی من اتاق ۲۰۵...

نوشته شده در  جمعه 1387/01/30  توسط ب.د.ا.خ  | 


 سلااااااااااام به همه برو بچ اتاق ۲۰۶

گامبو هستم در خدمتتون.اگه گفتین الان کجام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟آره میدونم نمیدونین.الان کافی نت خوابگاهم.خوب اگه گفتین کی پیشم نشسته؟؟؟؟؟؟؟؟سلیطه خوابگاه(نرگس جون کوچولو)نه اینم نبود.وووووووووواااااااااااااتووووووو واتوووووو مچ پا(عروس خانوم)پیشمه.از وقتی اومده من ولش نکردم دست راستشو ول نمیکنم.همش رو سرم میذارم.سرمم هی رو به آسمونه که ببینم شوهره میافته یا نه ولی خبری نیست.آلفردووو جونم نترس دست راستش تموم نمیشه یکم واست نگه میدارم.خانم سیبم رشت بود.شما دانشما هم زودتر بیاین دیگه.ما منتظریم.

نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/29  توسط ب.د.ا.خ  | 


 

راستی یادمان رفت که متذکر شویم پست قبلی را بنده ( آلفرددددددو) انگاشتم.

 

به علت نداشتن حوصله جهت ویرایش٬ مجبور به انگاشتن پست جدید شدم....

 

ظاهرا بی حوصله بودن سیب به ما هم سرایت کرده است ... کاش استاد سیب قبلا می گفت که واگیردار است ....

 

نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/26  توسط ب.د.ا.خ  | 


 

به علت ضایع شدن پی در پی هنگام ورود به این خانه و به در بسته خوردن به دلیل نبود مطلب جدید ٬ با خود گفتم بهتر است یک خط هم شده بنویسم تا حداقل از ضایع شدن نفر بعدی جلوگیری شود.....

 

البته لازم به ذکر است که اینجانب به دلیل انگاشتن و تلف شدن وقت گران مایه ٬ فردا صبح در خواب گران مایه خواهم ماند و از کلاس خود نیز جا خواهم ماند. بنابراین چه بهتر که دوستان نشان فداکاری را به این جانب عطا فرمایند ( زیرا بنده با جا ماندن از کلاس از ضایع شدن نفر بعدی به این خانه جلوگیری نمودم!)

 

از دوستان بسی تنبل خود نهایت سپاسگذاری را دارم.....

 

ناگهان به دوگوله ی مبارک آمد که چه بهتر است برای هم جک تعریف بفرماییم تا چراغ خانه همیشه روشن بماند البته اگر سخنان بزرگان( دوستان ) ته کشیده است. منتظر دریافت نظرات بزرگان پیرامون پیشنهاد ارسالی به دوگوله و از آنجا به دست مبارکم جهت تایپیدن٬ هستم .

 

زنده بادا نساجی( گاهی خیلی کلمات به موضوع بحث ربطی ندارند اما ذکر آنها لازم می باشد!)

 

نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/26  توسط ب.د.ا.خ  | 


سیب:

سلام به همه!شرمنده از غیبت بی دلیلم!!می بینم که دوستان در حال پیشرفتد و ما خوشحال....عید بی حالی بود!!اصلا کلا من خیلی بی حال شدم...چند روز پیش رشت بودم ولی با خونواده واسه ملاقات یکی از بستگان ...خیلی زود برگشتیم..بابا بی خیال .حسش نیست دیگهواینم نوشتم که نگین سیب بی وفاست..یا علی!

نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/21  توسط ب.د.ا.خ  | 


بووووووو:


سلاااااااااااااااااااااااااااام
بچه ها من خیلی ذوق زده شدم.
دیروز رفتم رشت . صبح رسیدم بعد از ظهر برگشتم. از بچه های دور از خانه فقط گامبو رو دیدم... البته این اسم رو با خودش انتخاب کردیم. یه جور پارادوکسه...
البته لازم به ذکره که جوراب بو گندو رو هم دیدم. الهی! چقدر اذیتش کردیم
البته علت ذوق زده شدنم یه چیز دیگه بود.
استاد گرام پروژه ام بهم خبر داد که پروژه ام هم تو کنفرانس ایتالیا و هم کنفرانس کرواسی پذیرفته شده. یو هوووووووووووووو
من دیگه رفتم. خودافیظ

فقط مشکل اینجاست که هزینه اش خیلی بالاست.

ولی من فکر اینجاشو هم کردم. قراره برای رفت و برگشت قاطر رزرو کنم. شب ها هم کنار پارک چادر می زنم. این جوری ارزون در می آد.

خوبه نه؟

نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/19  توسط ب.د.ا.خ  | 


 

بعد از یک مدت طولانی سلام.

 

ظاهرا که همتون ددر رفتین و خبری ازتون نیست!!( البته حدس می زنم که به خاطر

 

تنبلی ازتون خبری نیست، نه به خاطر ددر رفتن . مثل خودم )

 

 

 

من فقط 5 روز تهران نبودم. رفتم یزد. جاتون خالی جهنم بود!!!

 

سوغاتی هم سرماخوردگی آوردم. نمی دونم چرا خوب نمی شم. شاید دارم به

 

رحمت ایزدی می پیوندم. بدی ، خوبی دیدین حلال کنین! البته بدی که ندیدین....

 

 

 

راستی بچه ها یک روز باید هماهنگ کنیم که بریم رشت . من و بووو تا 21 فروردین

 

تقریبا بیکاریم اما شاید تا اون موقع بچه های دانشگاه  نیان تا یک کمی هم دید بزنیم

 

و راجع بهشون حرف بزنیم ! پس برنامه هاتون رو جور کنین که اگه موافق باشین اول

 

اردیبهشت 3 ، 4 روز بریم رشت. 3 ، 4 روز باشه که بتونیم بیرون هم بریم.

 

 

 

دلم واستون تنگیده. مخصوصا واسه اذیت کردنتون ، سر به سر گذاشتنتون تنگیده

 

اساسا .

 

 

* راستی بذار یه چغولی دیگه بکنم: سیب اکثرا می یومد اینترنت ولی پست نمی ذاشت . همه بریزین سرش ...

 

* برونکای عزیز خودمون هم که 15 روزه ازش خبر ندارم. برونکا ، خبر از ما نمی گیری گوشیتو چرا خاموس می کنی؟!!

 

* فریدا ، اگر می تونی برنامه هاتو جور کن که قبل از رشت بیای اینجا تا با هم بریم رشت. بهت می زنگم.

 

 

* در آخر هم باید یه قدردانی اساسی از جاسبر داشته باشم که این مدت خونه رو تنها نذاشت . ممنون

 

 

نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/15  توسط ب.د.ا.خ  | 


بووووووووو:

 

سلاااااااااااااااااااااااام

ما از مسافرت برگشتیم. خیلی خیلی خیلی خیلی خوش گذشت...

جای همتون خالی بود.

این دفعه ۶۷۸ تا عکس گرفتم. یکی از یکی خوشگل تر.

همسفرامون هم خیلی خوب بودن.فقط در حال خندیدن بودیم

مثلا ْ رفتیم که یه هفته ای برگردیم ولی ۱۰ روز طول کشید.

خیلی بامزه بود.هر شب می گفتیم دیگه فردا شب خونه ایم ولی باز فرداش در سفر تشریف داشتیم.

دیگه نه غذا برامون مونده بود نه لباس. یه کم بیشتر طول می کشید پولمون هم ته می کشید...

ایشا ا... تعطیلات به همتون خوش گذشته باشه.

همه بیایید تعریف کنید که چی کار کردید. خب؟

 

نوشته شده در  شنبه 1387/01/10  توسط ب.د.ا.خ  | 


Blog Skin