تبليغاتX
سالهای دور از خانه - برونکا عصبانی می شود
سلام بچه ها  دلم واسه خونمون خیلی تنگ شده بود خوشحالم که برگشتیم به خونه. حتما" می دونید که من سر کار میرم .اگه بدونین سر برونکا چه بلا هایی می یارن دلتون واسم کباب می شه به خدا من گناه دارم.فقط آلفردو می دونه من چی مکشم .گیر یه مشت ترک خر افتادم .هر روز کارم دعواست.پا شین بیاین از هم خونتون دفا کنین آییییییییییییی ننه برقیا به دادم برسین که کشتن منو به ساحت مقدس برق توهین کردن خاک بر سرا .چند روز پیشا تو کارخونه وقتی رفتم حقوقمو بگیرم رفتم دیدم اون دو روزی روکه با آلفردو رفته بودم رشت از حقوقم کم کردن منم داد زدم آیییییییییییییییییییییییییییییییی نفس کش(شما جدی نگیرین)این چیه من رفته بودم مرخصی خلاصه اونجا بود که فهمیدم چه کلاه گشادی سرم رفته فرداییش گفتم مدرکمو بدین می خوام برم.آخ افتادن به التماس نه تو رو خدا مرخصی می خوای می دیم حقوق می خوای می دیم...درسته حقم دادن ولی فهمیدم واسه علم ارزش قائل نیستن منم دارم یواش یواش بارم می بندم که از اینجا برم واسم دعا کنید
+ نوشته شده در  جمعه 1388/04/12ساعت 19:43  توسط ب.د.ا.خ  |