سلام بر بچه ها
گامبو الان افسرده.غمگین.ناراحت
فکر کنم فقط آلفرد جونم میخونه.الفردووووووووووو کنکورمو گند دادم
رتبه ها که اومد تا بخوام برم بگیرم قلبم تو حلقم بود.گرفتم انگار آب یخ ریخته بودن سرم.وقتی از نت بیرون اومدم اونقدر کار سرم ریخته بود که نگو.هنوز تو شوکم.باورم نمیشه.انقدر درگیر کارای خونه و برادرزادم هستم که اصلا وقت فکر کردن به اونو نداشتم.دیشب قبل خواب فقط بغضم داشت میترکید که از شانسمون به زور آنقدر چشمرو فشار دادم تا یه قطره اشک بیاد.اونقدم خسته بودم که خوابم برد.دلم میخواد یه جایی برم که تنها باشم و هیچ کس نباشه پیشم و فقط زار زار گریه کنم.وتی کجا.ختی دلمم میخواد از خودم فرار کنم.اینن بهتره.دلم میخواست به یکی بگم شاید سبک شم.ولی چلچله جونمو دوست جونمون(هجی)از دست این غول کنکور فرار کردن.گرچه خیلی بیشتر از اینا زحمت کشیده بودن.میبوسمشونو تبریک میگم به جفتشون![]()
از بوووووووووووو جونمو بقیه خبر ندارم.ایشالا خوشحال باشن.اسم خانوم فراموشکار یادم رفت.راستی شاید اومدم تهران یا کرج.مامانم میگه بیا حالو هوات عوض شه.نمیدونم چرا افسرده نمیشم.الان انگار هیچ حسی ندارم
مثلا میخوام ادای ادمای ناراحتو در بیارم نمیدونم چرا نمیشه
چقدر بی عارم آخه.یکم گریه کنم دیگه.اهههههههههههه
قاطی کردم دیگه اساسیا![]()