تبليغاتX
سالهای دور از خانه - وقتي قابیل هابيل را كشت خداوند گفت خون برادرت از زمين نزد من فرياد ميكند

اي خداوند من

آيا خون فرزندانت در ايران نزد تو فرياد ميكند؟

خون ندا

كه براي فرياد حقيقت ريخته شد

و چشمهاي معصوم بازش كه به تو نگاه ميكرد

و در انتظار پايان سكوت تو بود

اي خداوند

خاموش منشين

تو در ميان اين هياهو هستي

تو در ميان خونهاي ريخته شده مي‌گذري

تو همين جايي

بين اين فريادها

بين اين نامردمي ها

بين اين نفسهايي كه براي حقيقت قطع مي‌شود

و مي‌بيني همه چيز را

و تو عادلي

اي خداوند من

و آرامش ما در عدالت توست

خاموش منشين

و عدالتت را اجرا كن

خداوندا قدرتت را بر ايران زمين بريز...

__._,_.___
+ نوشته شده در  شنبه 1388/04/06ساعت 15:6  توسط ب.د.ا.خ  |